تبليغاتX
هفت سین

چند ....... در مورد یک عدد فیلمساز:

رسول ملاقلي پور: متولد 1334 تهران و ديپلمه است .وي فعاليت هنري خود را با عكاسي آغاز كرد و سپس به سينما روي آورد. ابتدا چند فيلم مستند كوتاه درباره جنگ ساخت و سپس با كارگرداني فيلم سينمايي نينوا ( 16 ميليمتري ) فعاليت سينمايي خود را آغاز كرد. ملاقلي پور در زمينه فيلمنامه نويسي هم فعاليت دارد. وي در نهمين جشنواره فيلم فجر، عضو هيات داوران بخش مسابقه فيلم هاي اول و دوم ايراني ، بوده است . در پانزدهمين دوره اين جشنواره نيز به عنوان داور حضور داشت .


 

 

سينما ___ سرگرمي!!!!!!!

 

در پي اكران عمومي فيلم “مزرعه ي  پدري”، رسول ملاقلي‌پور، طي نامه‌اي كه در اختيار خبرگزاري دانشجويان ايران قرار داد، اعلام كرد “خداحافظ سينما”!.
به گزارش ايسنا، متن كامل نامه‌ي رسول ملاقلي‌پور به شرح ذيل است:
چه حاصل از اينكه كي بودم و چه‌كردم؟ منتي هم نيست و صد البته كه طلبكار هم نيستم حرف من بماند با تاريخ.
روزگاري نه چندان دور به گوشه‌اي از اين ديار عشق و ميراث تعرضي شده بود. جواناني بودند، مرداني بزرگ، زميني بودند و روحشان آسماني، دوربين عكاسي و سوپرهشت من شرمنده بود از معرفتشان. هر چند كوتاه ولي مردانه زيستن را ديدم و بي‌دليل نيست كه هر روز دورتر و تنهاتر شدم. جرم من ساختن پرواز در شب و دعوت سفر به چزابه براي ديدن نجات‌يافتگان و ملاقات با بانوي عشق خانم هيوا بود.
البته اين جرم كمي نبود همزمان با نمايش تحقيرشان كردند و درگوشي و علني نجوا كردند ، برو، فراموش كن، و اين زمانه را آنطور كه ما ميگوييم ببين. از نگاه مجنون، نسل سوخته را نبين. در همان خوابگردي بمان تا خوابگرد را نسازي، مگر نمي‌بيني با مزرعه پدري اين سرزمين پدريت چه مي‌كنيم؟ اگر راه پيروزي فرهنگي عده‌اي در گروه اين است كه من ديگر فيلم نسازم، به همه دوستداران و ارزش پيشگان و همراهان اين قافله مژده‌ مي‌دهم كه اين پيروزي گواراي‌تان باد. رسول ملاقلي‌پور ديگر فيلمي نخواهد ساخت تا ...
زهي خجسته زماني كه يار باز آيد بكام غمزدگان غمگسار بازآيد
به پيش خيالش كشيدم ابلق چشم بدان اميد كه آن شهسوار باز آيد
رسول ملاقلي‌پور.

 


 

سينما___ سياست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

گفته مي شود رسول ملاقلي پور كارگردان فيلم تبليغاتي محسن رضايي توسط برخي از افرادناشناس مورد تهديد قرار گرفته است. در ضمن خبر رسيده است كه فيلم ساخته شده توسط وي با مخالفت برخي مقامات براي پخش مواجه شده است. ملاقلي پور جايي از اين فيلم خطاب به رضايي مي گويد: الان خيليها تحت پوشش پليس اقدام به توزيع مواد مخدر مي كنند. شما با اين مسائل چگونه برخورد خواهي كرد؟
به گفته ملاقلي پور، در اين فيلم نيم ساعته رضايي گفته هايي را از دوران جنگ و اختلافات هاشمي و مير حسين موسوي بيان كرده چيزهايي را رو نموده است.

 


 

سينما___ خودماني!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

بنا به بررسي بخش تحقيق و گزارش‌هاي هنري (ايسنا)، رسول ملاقلي‌پور با اقدامي بي‌سابقه (احتمالا در تاريخ سينماي ايران و جهان) پيش از شروع فيلمبرداري جديدترين اثرش با عنوان «ميم مثل مادر» ساخت موسيقي آنرا آغاز كرد، در اين فيلم برخلاف ساير فيلم‌ها به دليل اهميتي كه موسيقي در كل فيلم دارد اين اقدام اتخاذ شده است. در داستان فيلم پسري كه به دنيا مي‌آيد به دليل نقص عضو، مادر به او موسيقي ياد مي‌دهد..............اين فيلم بنا به درخواست وافر مسؤلان جشنواره فيلم كن احتمالآ در جشنواره سال بعد نمايش خصوصي داده شود!(من در آوردي)

+ نوشته شده در ساعت توسط کیوان کریمی


بیوگرافی:

محسن مخملباف:۱۳۳۶

فعاليت در مسجد محل به عنوان كارگردان نمايش در كتابخانه در سال 1346.
ترك تحصيل و شاگردي شغل‌هاي مختلف در سال 1349.
نويسنده نمايش‌نامه كلاس و اجراي آن در مسجد نور در سال 1350.
نويسنده نمايش‌نامه بلال حبشي در سال 1351.
راه‌اندازي گروه مخفي جهت مبارزه عليه رژيم سلطنتي در سال 1351.
دستگيري توسط ماموران امنيتي و به زندان افتادنش در سال‌هاي 1353 الي 1356.
آزادي از زندان و ازدواج در سال 1357.
فعاليت در زمينه داستان‌نويسي در سال 1358.
شروع فعاليت سينمايي با فيلم "توجيه" (منوچهر حقاني‌پرست) به عنوان فيلمنامه‌نويس در سال 1360.


توبه نصوح

بایکوت

بایسیکلران

 سلام سینما

 سفر به قندهار

           

و اکنون.........

          

 
 
 
 
 
 

كش و سفسطه

دو ساعتي هست كه فيلم تمام شده و من همه ش از خودم مي پرسم واقعا چه بلايي سر محسن مخمباف آمده؟ همه ش اين معادله را اين طرف آن طرف مي كنم اما به جايي نيم رسم. يعني آن روزي كه نوبتي 12 ساعت توي صف جشنواره ايستاديم كه سلام سينماي مخملباف را ببينيم و بعد هم راضي از سينما آمديم بيرون واقعا مخ ما خراب بود  يا اينكه آقاي مخملباف را راستي راستي يك چيزي مي شود؟ 

خلاصه كلام دست كم دوستاني كه يك جورايي به قضاوت من اطمينان دارند خودشان را براي ديدن فيلم هلاك نكنند كه خدا وكيلي موضوعي به اين پر مايه گي را بهتر از اين نمي شد له كرد . خوشبينانه ترين چيزي كه به ذهنم ميرسد اين است كه شايد مخملباف تلاش كرده در اين فيلم شاعر و نقاش و كارگردان و خلاصه همه چيز با هم باشد به غير از خودش. فيلم به جز تصاوير ضعيف ،كليشه، ديالوگ ها ي مثلا عميقي كه تماشاچي ها را به خنده مي انداخت و خوبها يش هم عاريه اي بود و البته در نهايت مقادير زيادي سرخوردگي (به اضافه يك قبض پاركينگ 15 پوندي) چيزي عايد من نكرد. تصور بفرماييد آقاي شاعري را كه كلاس رقص دارد و همزمان عاشق 4 تا از شاگردانش است ،(نسبتي با آن سنت اسلامي مي بينيد؟). ايشان تنها مسافر يك هواپيما هستند كه مهماندار از ديدنش ذوق زده مي شود و ايشان ذوق زدگي مهماندار را با چيزهاي ديگر عوضي مي گيرند. (اين خانم البته بعد مي شود شاگرد كلاس رقص ).شاعر در نگاه اول در هواپيما عاشق مي شود، بعد نفسش تنگ مي شود و مهماندار براي او ماسك اكسي‍ژن مي گذارد و آقا ماسك اكسيژن را بر مي دارد( دي دي دين!مخملباف شاعر مي شود:) و مي گويد اكسيژن را از من بگير خنده ات را نه( درود به روح نرودا).

داستان فيلم ماجراي شاعري ست كه در سالروز 40 سالگيش تصميم مي گيرد  هر 4 دختري را كه شاگردش هم هستند با هم مواجه كند و به آنها بگويد كه كسان ديگري هم همزمان عشق او بوده اند و بعد هم هر 4 رابطه را تمام كند. آقاي شاعر كلاس آموزش  رقص براي دختران دارد  وسط يك باغ دراندشت خزان زده كه البته فرصت را براي نشان دادن پروانه و برگ و اينجور قضايا فراهم مي كند البته فراموش نشود كه گارگردان جرات نزديك شدن به بحث سكس را اصلا ندارد .

خودم را كشتم در اين واويلا يك نكته اميدوار كننده ببينم كه : نه بابا آنقدر ها هم فيلم بدي نبود.اما بايد از همان اول كه يك دختر جوان با ابروهاي نازك و يك شاخه گل سرخ به دندان گرفته وارد صحنه ميشود جرات اعترافش را پيدا مي كردم كه آقاي مخملباف عزيز شما نه زن مي شناسيد كيست و نه سكس مي دانيد چيست. لطفا وارد اين مقولات نشويد كه بدجوري ضايع مي كنيد


 

+ نوشته شده در ساعت توسط کیوان کریمی |

بیوگرافی:

متولد 1319در تهران. ليسانس نقاشي از دانشكده هنرهاي زيبا.

با طراحي پوستر و ساخت تيتراژ براي چند فيلم مهم  از جمله قيصر  و رضا موتوري  به سينما راه يافت و با ساخت فيلم مسافر مطرح شد. او در سينماي بعد از انقلاب پايه گذار سينمايي شد كه تا به حال فيلمسازان زيادي  پيرو اين نوع سينما فيلم ساخته و مطرح شده اند.

عباس كيارستمي با فيلم طعم گيلاس در سال 1997 جايزه نخل طلاي جشنواره كن را هم از آن خود كرده است.


بیوگرافی :

مشخصات فردي:

نام: محمود نام خانوادگي: احمدي نژاد
نام و شغل پدر: احمد - آهنگر تاريخ و محل تولد: 1335

ميزان تحصيلات:

دانشگاهي: دكتراي مهندسي و برنامه ريزي حمل و نقل ترافيك حوزوي:

محل تحصيلات:

دانشگاهي: تهران حوزوي:
آشنايي يا تسلط به زبانهاي خارجي: انگليسي
تأليف، تحقيق، ترجمه:

مشاغل:

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي: دانشجو
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي: مهندس رزمي لشكر 6 سپاه و مسئول ستاد جنگ استانهاس غرب، معاون و فرماندار ماكو و خوي، استاندار كردستان، استاندار اردبيل، شهردار تهران، عضو هيات علمي دانشگاه علم و صنعت تهران، رئيس جمهور و رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي


عباس كيارستمي و محمود احمدي نژاد: شباهت هاي آشكار و پنهان


از ابراهيم نبوي كه زماني سيد ناميده ميشد اما اين روزها سيد ناميده نميشود يا كمتر سيد ناميده ميشود، تكه طنز زيبايي خواندم كه شباهت هايي را ميان فيلم هاي عباس كيارستمي و كارهاي محمود احمدي نژاد برميشمرد. در حالي كه اين شباهت ها را كه بر روي هم هشت فقره ميشوند ــ نميتوان انكار كرد، اما هر كدام به گمان من با توضيح مختصري كامل تر ميشوند.

شباهت اول
ــ "هم فيلمهاي كيارستمي و هم احمدي نژاد نشانگر مشكلات و بدبختي هاي جامعه ايران هستند."
توضيح: در فيلم هاي كيارستمي مردم بدبخت ترند. چون بدبختي شان قابل تحمل نشان داده ميشود در حالي كه احمدي نژاد چنين انتظاري از مردم ندارد كه از بدبختي خود اظهار رضايت هم بكنند.

شباهت دوم
ــ "هر دوشان ايران را يك جامعه عقب مانده نشان ميدهند."
توضيح: چون هنوز در فيلمهاي كيارستمي گروهي از مردم نگفته اند: "انرژي هسته اي حق مسلم ماست." پس در جامعه احمدي نژاد مردم لااقل در رابطه با "انرژي هسته اي" پيشرفته تر به نظر ميرسند.

شباهت سوم
ــ "در هر دو، جامعه مدرن ايران حضور ندارند."
توضيح: در تصويري كه ايراني ها به سايت هاي اينترنتي فرستاده اند، احمدي نژاد در يك دست كتاب مقدس و در دست ديگر اسلحه اي (گويا كلاشينكف) را نشان ميدهد. همين سلاحي كه در دست اوست نشان از تجدد و مدرنيته دارد!

شباهت چهارم
ــ "مردم در داخل توجه چنداني به آنها ندارند و در خارج به عنوان موضوع عجيب مورد توجه قرار ميگيرند."
توضيح: در خارج به فيلم هاي كيارستمي جايزه تعلق ميگيرد، در حالي كه به احمدي نژاد با عرض معذرت كسي بيلاخ هم تعارف نميكند.

شباهت پنجم
ــ "تماشاگران ميخواهند ببينند چطور چنين چيزي ممكن است."
توضيح: در داخل فيلمهاي كيارستمي يا نمايش داده نميشود يا چندان تماشاگري ندارد. در حالي كه تمام ملت خواسته يا ناخواسته تماشاگران احمدي نژادند.

شباهت ششم
ــ "ايراني ها بعد از ديدنش ميگويند اينطوري نيست. خارجي ها هم بعد از ديدنش ميگويند چطور چنين چيزي ممكنه؟"
توضيح: ايراني ها در داخل بعد از ديدن احمدي نژاد خيال ميكنم همگي متفق القولند كه همين است.

شباهت هفتم
ــ "هر دوشان كم هزينه و غيرحرفه اي هستند."
توضيح: غير حرفه اي، بله! اما كم هزينه؟!
با مخارج احمدي نژاد و همراهان به نيويورك، كيارستمي ميتواند چند فيلم سينمايي بسازد. هزينه احمدي نژاد براي ملت ايران با هر چرتكه اي حساب كنيم واقعا كمرشكن است!

شباهت هشتم
ــ "آدم بعد از ديدنشان از زندگي سير ميشود."
توضيح: از ديدن احمدي نژاد حتما! اما فيلمهاي كيارستمي خوشبختانه زياد ديده نميشوند تا آثار منفي از خود باقي بگذارند.

در قبال شباهت هاي ياد شده يك اختلاف اساسي هم ميان كيارستمي و احمدي نژاد هست كه چون مضمون سخن ابراهيم نبوي نبوده، لابد از آن گذشته است.

اما حال كه مقايسه اي بين اين دو نفر پيش آمده به نظر من قابل يادآوريست. آقاي كيارستمي در جريان انتخابات اخير رياست جمهوري طي نامه اي به آقاي احمدي نژاد نوشته است: با وجودي كه شما را بيشتر از رقيب انتخاباتي تان (رفسنجاني) دوست دارم، راي خودم را به ايشان ميدهم!

تا اينجا آقاي كيارستمي علاقه اش را به احمدي نژاد اعتراف كرده، اما احمدي نژاد اگر علاقه اي هم به كيارستمي داشته باشد تاكنون خويشتن داري كرده و بروز نداده است، كسي از او تا به حال نشنيده كه گفته باشد من كيارستمي يا حتي فيلمهايش را دوست دارم! يا دست كم ما نشنيده ايم.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط کیوان کریمی |

با سلام

امیدوارم از دیدن این وبلاگ خرسند شوید

+ نوشته شده در ساعت توسط کیوان کریمی |